عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
13
عوارف المعارف ( فارسى )
بىثبات ظاهر شود . چون بيخش به سنگ رسد ، منفذ نيابد خشك شود . و از او چيزى حاصل نشود ، و بعضى از آن تخم در زمين پاك افتد ، كه در آن خارهاى بسيار باشد ، چون برويد ، گياه با او بياميزد ، و او را تباه كند ، و بعضى از آن تخم ، بر زمين پاك رسد ، كه از اين آفتها دور باشد ، نباتى با فايده از او حاصل شود كه ، خلايق را از او منفعت باشد ، مثل تخمپاشنده ، مثل حكيم است ، و مثل تخم ، مثل سخن حكمت و مثل آنكه بر ظهر زمين مىرسد ، مثل مردى است كه سخن حكمت بشنود ، اما نخواهد كه بشنود ، و از آن تغافل نمايد ، شيطان آن مرغ است ، كه آن سخن از پشت دل او در ربايد ، و فراموش وى گرداند . و مثال آنكه ، بر سنگ سادهء سخت افتد . مثل مردى است ، كه سخن حكمت بشنود و مستحسن دارد . امّا به شنودن راضى شود ، و دربند استعمال نباشد ، زود از دل او زائل شود ، و مثل آنكه در زمينى افتد پاك پرخار ، مثل مردى باشد كه سخن حكمت بشنود ، و قصد آن كند ، كه در استعمال آرد چون شهوتى از شهوات دنيا در پيش او آيد ، او را محروم گرداند ، از قيام نمودن بدان عمل ، و شره و غلبهء شهوت ، آن سخن را چنان تباه كند كه خار كه زرع را تباه كند . و مثل آنكه در زمين پاك افتد ، و خللى و نقصانى در او پديد نيايد و فوائد ازو حاصل شود ، مثل مستمعى است كه ، سخن حكمت بشنود ، و از حقيقت آن باخبر شود ، و منفعت و مضرّت آن بداند ، و فهم كند ، و نيّت در عمل آوردن درست كند ، و در استعمال آوردن جدّ و جهد بجاى آورد ، و از مخالفت آن حذر كند ، و اين شخص ، صوفى باشد كه به نيّتى صادق و رغبتى تمام ، در سلوك اهل طريقت سعى كند . و از متابعت هوا و آرزوى نفس احتراز كند . تا آن نبات سخن حكمت ، در زمين دل او ثبات يابد ، و از او فوائد و منافع حاصل شود ، خود از او منفعت يابد ، و ديگران از او منفعت گيرند . و ببايد دانست كه : هر آن دلى كه مجرّد شود از شواغل اين عالمى ، حلاوت محبّت پاك صافى بيابد و محبّت صافى ، قوّت روح دهد ، تا قرب حضرت احديّت بيابد ، چون قرب يافت ، مدد جذبات الطاف غيبى بيابد . و اثرى از آن به دل مىرساند . و از دل فيضى به نفس مىرسد ، و نشان اين رونده آن باشد كه ، از حلاوت لذّات اين عالمى اعراض كند . كه اثر حلاوت هواى نفس ، در دل همان اثر دارد كه ، بيخ درخت پليد بر پشت زمين ، كه او را قوتى و قرارى و ثباتى نباشد . و بيخ حلاوت محبّت صافى ، همچون بيخ درختى باشد پاك ، كه اصل آن راسخ و محكم باشد در زمين . و فرع آن ، مماسّ آسمان باشد در بلندى ، همچنين بيخ حلاوت محبّت پاك ، در زمين روح محكم باشد . و شاخ او از غايت قربت ، به عنديّت مخصوص شده . و اثر آن بيخ ، در زمين نفس منشعب گشته . چون كلمهاى از كلمات قرآن ، يا خبرى از اخبار رسول - صلعم - به سمع او رسد ، از يمن يمن آن كلمه « نفس الرّحمن » « * » ، به مشام روح او رسد . فرياد برآورد در وقت آن نسمات انس كه :
--> ( * ) اشاره به حديث : « انّى لاجد نفس الرّحمن من جانب اليمن » احياء العلوم جلد 3 ص 153 ، به نقل از ( احاديث مثنوى ص 73 ) .